قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

454

تاريخ الفي ( فارسى )

[ بدى ] كرده كه او را در معرض فنا مىنهى ، چنانچه حريث را به صحراى عدم فرستادى . عمرو گفت : ابن مسعده در حقّ من كارى نكرده ، و ليكن تو به تقلد ولايت مىخواهى براى تو جنگ كنند . معاويه ابن مسعده را [ 61 ب ] بخواند و به وعدهء ولايت به محاربهء امير المؤمنين على دلالتش كرد . ابن مسعده خاموش بايستاد . عمرو عاص بانگ بر وى زد و گفت : اللّه اللّه ! اى ابن مسعده ! عار بر خود روا مدار . پس معاويه جامه‌هاى خود را در او پوشانيد و به مقاتلهء امير المؤمنين فرستاد . چون امير المؤمنين بر وى حمله برد و شمشير حوالهء او كرد ، ابن مسعده فرياد برآورد كه : اى امير المؤمنين ، اللّه اللّه ! من معاويه نيستم ، و ليكن جامه‌هاى خود در من پوشانيده و مرا به اكراه فرستاده . امير المؤمنين فرمود : بازگرد كه مادر تو بر تو بگريد . چون بازگشت ، معاويه او را سرزنش كرد . ابن مسعده گفت : اى معاويه تو جان خود را دوست مىدارى ؟ گفت : بلى . گفت : من نيز جان خود را دوست دارم . مرا به ولايتى كه تصرّف در آن به مبارزهء على موقوف باشد حاجت نيست . عمرو گفت : بسر بن ارطاة را به مبارزت او فرست . چون بسر را فرستاد ، ابن عشر گفت : اى بسر هيچ مىدانى به مبارزت كه مىروى ؟ بسر گفت : اى برادر ردّ قول معاويه چون كنم ؟ ابن عمّ او شعرى برخواند . حاصل آنكه : « اى بسر بن ارطاة ! اگر طاقت مقاتلهء او دارى بر حرب دل استوار كن و به ثبات‌قدم اقدام نماى ، و الّا به خود مغرور مباش كه كفتار اگرچه سبعى قويست ، و ليكن در مقابلهء شير كم‌مقدار باشد و آخر شكار او گردد . اى ابن ارطاة ! مگر از شدّت حرب و جدّت خطب او غافل و جاهلى يا عمدا و تغافل مىورزى و ندانستى كه در وقت ملاقات اعدا موت در سنان جان‌ستان او مضمر است و هنگام مقاسات وقايع وغا هلاكت در تيغ بىدريغ او مستتر ؟ » آنگاه حضرت اسد اللّه بر وى حمله آورده از پشت زينش ربوده بر زمينش زد . عباس بن ربيعه گفت : يا امير المؤمنين ، كار اين ناتمام را چرا تمام نكردى كه از جملهء متمردين است ؟ فرمود : در اجل او تأخير است . اگر زنده مانى بدانى كه او با اهل بيت من چه كند . پس آن قوم از مبارزت امير المؤمنين احتراز و اجتناب نمودند ، تا آنكه عمرو عاص ، زبرقان بدر را به مبارزت امير المؤمنين تحريص نمود . و اين زبرقان مردى دلير و شجاع بود و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، توليت صدقات را به دو تفويض فرموده بود و ابو بكر صدّيق او را بر سر غنايم گذاشته و فاروق به جانب شامش فرستاده و در شام با ساير اصحاب اقامت كرده و هم آنجا وطن ساخته [ بود ] . و معاويه به مبارزهء او شادمان شد . چون زبرقان به ميدان آمد ، رجزى برخواند . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : يا